پرسپکتیو های مهتاب

هشـدار که آرامـش ما را نخـراشـی!

از سری پست های کنکوری پسند، شاید هم ناپسند :دی

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷
  • ۲۰:۳۱

من قول داده بودم که در مورد برنامه ریزی، نحوه ی مطالعه ی هر درس و تحلیل آزمون بگم. یادم نرفته بودم! خیلییی سرم شلوغ بود، بیچاره شده بودم با رانندگی :( امروز آخرین جلسه ی تمرینم بود و از اونجایی پدر معتقده که رانندگی مسئله ای غیرقابل چشم پوشی نیست و با جون آدم در ارتباطه، قصد دارن جلسه ی اضافی برام بگیرن که حسابی راه بیفتم :| از طرفی ما حالا حالاها باید توی صف بمونیم تا خبرمون کنن کی فرصت امتحان میشه، گویا تابستونا خیلی شلوغه :/ نهایتا بابت تاخیرم معذرت میخوام :)

خب بریم سر اصل مطلب! برنامه ریزی! تابستون٩٤ که یواش یواش داشتم خودمو برای کنکور آماده میکردم واقعا مشکل برنامه ریزی داشتم! و فکر میکنم بدترین حالت برای یک المپیادیِ سابق و کنکوریِ فعلی همین تغییر مسیره. برای المپیاد تو تکلیفت مشخصه، مثلا من باید فقط و فقط ادبیات میخوندم و یه سیر تک بعدی طور داشتم و مدیریت این وضع خیلی ساده تر از کنکور ٩درسی هست. ٩درس که ممکنه با بعضیاش اصلا نتونی کنار بیای و حتی ازشون متنفر باشی، مثل فیزیک برای خودم! اینجاست که هر لغزشی میتونه روی نتیجه ی کنکورت تاثیر بذازه! لغزش چیه؟ لغزش نامتعادل درس خوندنه! مثلا چون که من فیزیک دوست ندارم سمتش نمیرم و اینا.… اولین و مهم ترین نکته برای برنامه نوشتن حفظ تعادل بین دروسه! این که کدوم از مهم تره و ضریب بیشتری داره. اختصاصیا از عمومیا مهم ترن ولی به این معنی نیست که غافل بشیم ازش! یا اکثریت چون کلاس زبان رفتن زبان رو کلا حذف میکنن، بله درسته شما زبانتون عالیه ولی اگه در دراز مدت خونده نشه به دست فراموشی سپرده میشه و بعدا خودتون از همه بیشتر افسوس خواهید خورد! من خودم زخمِ زبان خورده ام :دی کنکور٩٦ زبان ٦٤٪؜ زدم فکر کنم! اما امسال از اول درست و حسابی خوندم و ٨٨٪؜ برای تجربی و ٨٩٪؜ برای کنکور زبان شد. یه نکته دیگه هم بگم، سعی کنید برنامه ی هرروزتون متنوع باشه و درس های مختلفی رو توی خودش جا بده. نگید امروز فقط و فقط زیست یا شیمی یا… چون اینطوری مثل همون قضیه ی المپیاد میشه. ذهن تک بعدی میشه. شما یه کنکور دارین که باید با ذهن خسته ای که قبلش درست ١٠٠ سوال عمومی جواب داده برید سراغ زیست مثلا! مسلما اگه تک درسی پیش برید نتایج خونه و آزمون هاتون متفاوت میشه چون شما با یک درس درگیر میشد. برنامه ای که من برای خودم درنظر داشتم از اواخر تابستون ١٠ ساعت شروع شد و یه ریتم ١٢ساعتی ثابت داشتم به جز دو هفته! بار اول که نظمم بهم خورد ٤-٥ روز سفر رفتم و مجبور شدم برای رسیدن به بودجه آزمون ١٤ ساعتی بخونم. بار دوم اوایل خرداد و شروع جمع بندی بود که دقیقا یه هفته فرصت داده شده بود که از وضعیت آزمونای معمولی به جامعِ سبک کنکور برسیم و باید زیست جمع میشد و مجبور شدم ١٥ساعتی بخونم! جالبه بدونید که بدترین نتیجه ی آزمون پارسالم همین آزمون شد :دی که ٩٠٠تا افت کردم و داشتم دق میکردم… [اینو گفتم که بدونید نتیجه زیاد درس خوندن الزاما خوب نمیشه!] بنظرم ١٢ساعت برای پشت کنکوری ها و روزهای تعطیل دانش آموزها خیلی خوبه! نه افراط داره، نه تفریط! ١٤-١٥ ساعت یا حتی ١٣ ساعتی خوندن نهایتا یه هفته جواب میده و بعدش همون ١٢ ساعت قبلی رو هم نمیتونید بخونید! [از ما گفتن بود، دیگه خود دانید.] حالا من همون ١٢ ساعت رو مثال میزنم :) [این برنامه ی هفته ی اولم برای آزمون اول قلمچی بوده، ینی از اول مهر دقیقا]

٣ساعت زیست/ ٢.٥ ساعت شیمی/ ٢ فیزیک/ ١.٥ ریاضی/ ١ساعت عربی/ ١ساعت ادبیات و زبان فارسی/ ١ساعت دینی و زبان [همه ی دروس به جز زمین جا داده شدن! زمین رو بعضی آزمون ها و هفته ی منتهی به خود آزمون میخوندم! هر روز همینطوری بود :) ببینید الان زیست مهم ترین و سهم عمده برای زیسته! شیمی هم از ریاضی فیزیک مهم تره. بین فیزیک و ریاضی من فیزیکم ضعیف بود، رتبه ی سوم میشد. عمومی ها هم همیشه همینطوری کم ولی از اول توی برنامه حضور داشتن و حذف نشدن. استثنا عربی اینجا یک ساعته چون کل عربی اول دبیرستان یود و نسبتا حجمش زیاد! عمومی ها هم به نسبت ضریب باشه بهتره! من همه ی عمومیام توی یه سطح بود یکسان در نظر میگرفتم ولی اختصاصی ها همیشه همین بود.]

قلم چی یه آزمون داره به اسم غیرحضوری که من چهارشنبه از خودم امتحانش میگرفتم و سعی میکردم تمام مطالب خونده شده همراه با ایرادات آزمونم رو عصر چهارشنبه و روز پنجشنبه رفع کنم. ینی طوری دروس رو تقسیم میکردم و با سرعت میخوندم که تا پایان روز سه شنبه هفته دوم تموم بشه و اگه نمیشد چهارشنبه و پنجشنبه ام رو برای خوندنِ نخونده ها نمیذاشتم و صبر میکردم تا ایستگاه های جبرانی و جمع بندی ها بهشون برسم. مرور توی آزمون خیلیی مهمه، اگه نصفه بخونی و مرور کنی بهتر از کامل خوندنِ بی مروره :) شمایی که قلمچی نمیدید میتونید یه منبع آزمون مکمل برای خودتون پیدا کنید مثلا آزمون های پارسال موسسه ی خودتون.

چقدر پرحرفی کردم :/ سوالی بود درخدمتم :)))

برزخ کبود!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷
  • ۱۵:۴۷

هنوز انتخاب رشته نکردم!

حالت اول:

تهران

نیمسال اول شهید بهشتی

نیمسال دوم شهید بهشتی

ایران

بین الملل ایران

ارتش

شاهد

حالت دوم:

تهران

نیمسال اول شهید بهشتی

ایران

بین الملل ایران

ارتش

شاهد

حالت سوم:

تهران

اصفهان

شیراز

تبریز

حالت چهارم:

تهران

شیراز

اصفهان

تبریز

حالت پنجم:

اصفهان

شیراز

همدان

گیلان

حالت ششم:

شیراز

اصفهان

همدان

گیلان


+ ٣ انتخاب اولم در نهایت خودخواهی چیده شده… ٣ انتخاب دومم در نهایت فداکاری… خدایا کمکم کن که بتونم تصمیم درست رو بگیرم، توی مسیری قرارم بده که به صلاح همه مون باشه… خدایا خودت درستش کن، من دیگه ذهنم ظرفیت نداره… نمیتونم و نمیشکم که بخوام فکر کنم… اوووووف! 

احوال این روزهای من!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷
  • ۰۳:۴۰

امروز صبح رانندگی رفتم و نمیدونم شدت گند زدنم رو چطور توصیف کنم :( اصلا تمرکز نداشتم که خودم علتش رو خوب میدونم. واقعا ذهنم درگیره! شب قبلش تا اذان صبح نخوابیدم و ساعت ٩:٣٠ قرار رانندگی بود. به معنای واقعی بین خواب بیداری معلق بودم. لحظات بیداری هم توی فکر بودم. یادم میرفت راهنما بزنم. کنترل فرمون رو اصلا نداشتم. خیلی بد دنده عقب رفتم. افتضاح دور زدم. دنده رو به موقع عوض نمیکردم. باز هم موقع دنده عوض کردن (دنده٢) گاز میدادم! یه بار هم اینقدر بد ترمز کردم که ماشین خاموش شد! طی این ٤-٥ جلسه حتی بار اولی که نشستم پشت فرمون خاموش نشد ولی امروز :((( شد!

من توی این دنیا هیچ کس رو اندازه مامانم دوست ندارم، حتی بابامو! ولی امروز یه حرفی بهم زد که تا مغز استخوانم رو سوزوند! هر چند خرداد یه حرف دیگه بهم زد که واقعا تا مرز جنون رفتم و برگشتم!

بعد از این دو اتفاق به شدت حالم بد شد. اینقدر گریه کردم که حتی الان هم دوست دارم گریه کنم. این انتخاب رشته هم بدجوری اعصابم رو خورد کرده…

ای کاش من هم عارفی چیزی بودم واقعا نیاز دارم چند روز بمیرم… روحم استراحت کنه و بعدش زندگی با روح پرانرژی ادامه بدم!

دوباره باید به پست “Am I pregnent” فلش بک بزنم گوییا!

یکی از دوستام هم بدجوری اعصابم رو بهم ریخته…

بزرگ ترین ترسی که از بچگیم توی وجودم بوده و هست، مرگ مامانمه! هر چی که دارم بزرگ تر میشم این ترس و از دست دادنش برام ترسناک تر میشه. میدونید من خودمو نمیتونم ببخشم! از سال ٩٥ که من کنکور داشتم مامانم اینقدر استرس کشید برای کنکور که ناراحتی قلبی (آریتمی!) پیدا کرد و دائم ضربان قلبش نامنظم میشه! شاید بیشتر از ترسیدن، عذاب وجدان دارم! من نه تنها باعث خوشحالی و سربلندی و افتخارش نشدم، بلکه یه کاری هم کردم که اینطوری عذاب بکشه و من هر حرفی رو هم که بهم بزنه حق بهش میدم. شاید یکی دیگه از عوامل قوت گرفتن این ترسم مرگ مامان مهشاد و بازخوردهای بعدش بود. تک تک دوستام به من میگفتن که مامانش از دوری اون دق کرد و سرطان گرفت وگرنه سالم بود. همه متهمش میکردن و … میترسم از این که نباشه، از این که زمانی که مثلا من یه کسی شدم نباشه، از این که همه بگن من باعث شدم نباشه…

دیروز قلبش درد میکرد، خیلی هم درد میکرد. خیلی تحت فشاره از خیلی جهات…

* ای کاش همه چی فقط کنکور بود… ای کاش الان تنها دغدغه ی منم این بود که کدوم پیرا رو برم…

برای کنکوری های ٩٨ :) قسمت دوم!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷
  • ۱۸:۳۸

گویا سایت گاج برای خرید کناب تخفیف زده پس تا دیر نشده اول منابعم رو میگم :)))

ادبیات:
 خیلی سبز دوم و سوم و پیش دانشگاهی و زبان فارسی (جامع نبودن و به صورت تک تک خریداری شده! صرفا تست هستن!)، کلک معلم دوم و سوم و پیش دانشگاهی (مجددا جامع نیستن! این سری کتاب ها برای توضیح متن درس و ابیات بودن و از اونجایی که زیاد به حاشیه نرفته بودن، مثل گاج سبز یا همون سیر تا پیاز، خیلی خوب بودن!)، کتاب آرایه های ادبی رشته انسانی (کتاب درسی منظورمه، واقعا آرایه ها رو کامل و بی نقص توضیح داده که میتونید pdfاش رو هم دانلود کنید. فقط توجه داشته باشید که آرایه های مشترک رو بخونید!)، ادبیات موضوعی گاج (جامع هست و همونطور که از اسمش پیداست موضوعیه و بنظر من موضوعی خوندن ادبیات بهترین روشه که بعدا کامل تر توضیح میدم!)
عربی:
 جامع تخته سیاه (توضیحات اضافی زیاد داره که حتی ممکنه توی کنکور کاربرد هم نداشته باشه! :دی واقعا باعث میشه عمیق یاد بگیریم ولی باید زمان تقریبا زیادی صرفش کرد!)، گاج کامل (تاکید دارم کامل و نه سفید. گاج دو کتاب جامع داره که کامل مدنظر منه! توضیحاتش از تخته سیاه مختصرتره و عوضش تست های زیادتری داره)، درک مطلب گاج (یه کتاب خیلی کوچیک و کم حجمه که صرفا درک مطلب داره، برای افزایش دایره ی واژه های عربی خیلی خوبه. تنها بدیش اینه که سوالات تحلیل صرفی و ترکیب و تعریب رو که هم به درک مطلب مربوطه و هم به قواعد رو نداره!)، ٦٠آزمون گاج (آزمون جمع بندی و جامع داشت که خیلی خوشم ازش نیومد راستش! بیشتر سوالات آزمون های سنجش سال های قبل بود)
دینی:
 گاج نقره ای و گاج آی کیو (هردو عالی بودن. اولی توضیحات واقعا خوبی داشت و برای خوندن متن درس ها ازش استفاده میکردم. تست هم داره ولی فکر کنم جوابگوی سختی دینی اخیر نباشه. آی کیو خیلی از توضیحاتش خوشم نیومد و حتی احساس میکنم بعضی از قسمت ها رو اشتباه توضیح داده ولی عوضش تست های خیلی خوبی داشت و پاسخ تشریحی اش هم حرف نداشت)، آیات لقمه ی مهروماه (کوچیک و کم حجمه و توضیحاتش به نسبت آیات گاج بهتره و ضمن هر آیه سوالات کنکوری که ازش مطرح شده رو بیان کرده. از طرفی فکر کردم لزومی نداره وقتی کتاب جامع گاج رو دارم از آیاتش هم استفاده کنم!)
زبان:
 مبتکران و نشر شبقره (هردو جامع هستن ولی مبتکران برای کلمه ها توضیح زیاد داده. برای هر درسش یه آزمون کلی داره که شامل گرامر و کلمه و کلوز و درک مطلبه. شبقره زیاد توضیح نداره، بیشتر تمرکز روی تسته.) هم مبتکران هم شبقره هر دو کتاب درک مطلب دارن، من مبتکران رو داشتم. فکر نمیکنم فرق چندانی داشته باشن. این کتاب های درک مطلب سوال برای کلوز هم دارن. برای زبان تخصصی کنکور زبان هم مبتکران داشتم، گرچه تا دوم دبیرستان کلاس زبان رفتم و زبانم هم خوب بود، برای مرور این کتاب خوبی بود.
زمین:
 من آبی قلمچی و فلش کارت قلمچی رو داشتم. از دوستام تعریف ٧چیز خیلی سبز رو هم خیلی شنیدم اما خودم نخوندمش.
ریاضی:
 مهروماه جامع (از لحاظ درسنامه خیلی خوب بود ولی تست هاش نسبتا کمه. خیلی ها از مهروماه دل خوشی ندارن و خیلی سبز جامع رو ترجیح میدن. من واقعیتش با مهروماه عاشق ریاضی شدم ولی محض اطمینان یه نمونه از هرکدومشون دانلود کنید خودتون ببینید کدوم بهتره!)، گاج آی کیو (کم بودن تست های مهروماه رو پوشش میداد. درسنامه های خیلی جزیی داره. در کل سیستم همه آی کیوهای اختصاصی حجم کم درسنامه است. تست هاش خیلی خوب و سخت بود.)، مهروماه جمع بندی در ٢٤ساعت (یه کتاب کم حجمه که ماه آخر خوندمش. خلاصه و جمع و جور!)
زیست:
 نشرالگو دوم و سوم و پیش١ و پیش٢ (فکر میکنم برای هر کنکوری خوندنشون از واجباته!)، خیلی سبز دوم و سوم و پیش١ و پیش٢ (هر زمان تست کم میاوردم حلشون میکردم :دی)، سه سطحی پایه و پیش (برای آزمون های جمع بندی مثل دی ماه و عید خوندمشون. کم حجمه و حتی یه هفته ای تموم میشه.)، آی کیو (درکل کتاب خوبیه با تست های سخت و چالشی. شاید بعضی فصل ها زیادی گزافه گویی کرده و مته به خشاش گذاشته مثل ژنتیکش! اما در نمیشه از داشتنش چشم پوشید!)، موج آزمون نشرالگو (مولفش همون مولف کتاب های نشرالگوعه و شامل ٢١ آزمون جامع به سبک کنکور و خلاصه ای نسبتا خوب از کل کتاب های زیسته. فکر کنم ٩عدد سی دی هم همراهش برای جمع بندی داره.)
فیزیک:
 گاج نقره ای پایه و پیش (فکر نمیکنم کتابی بهتر از این ها توی بازار باشه و من به توصیه ی دبیر مدرسه ام خریدمشون و هیچ وقت بابتش پشیمون نشدم!)، ٣٠سال کنکور پیش و پایه (چاپ قلمچیه و همه سوالات کنکور رو ضمن سوالات آزمون های قلمچی پوشش میده. از اونجایی که معتقدم تکرار توی سوالات فیزیک مرسومه واقعا برای تسلط به سوالات کنکور عالیه. شاید رمز موفقیت من توی فیزیک علی رغم سختی های امسالش و ضعیف بودن فیزیک خودم، حل همین کتاب از اواخر اردیبهشت و کل خرداد بود. من معمولا ٤٠-٥٠ توی قلمچی میزدم ولی با این روش کنکور رو ٧٧ زدم!)، آی کیو (خودم نداشتم ولی از دوستام تعریفش رو شنیدم. علت این که نداشتمش هم بدیش نبود، فیزیک خودم چندان سطحش بالا نبود که بخوام دهنم رو با سوالات سخت درگیر کنم!)
شیمی:
 مبتکران دوم و سوم و پیش١ و پیش٢ (درسنامه هاش حرف نداره ولی این کتاب جوابگوی سختی شیمی این چند سال اخیر نیست! اما فکر کنم خوندنش برای شروع لازمه!)، مبتکران تکمیلی دوم و سوم (خیلی خوب نبود راستش! اوایل فکر میکردم خیلی این کتاب خوبه ولی به پای آی کیو نمیرسه! پیشش رو هم نرسیدم بخونم!)، آی کیو (حرف نداره! سوم و پیشش شاید زیادی سخته :| )، موج آزمون پیش و پایه نشرالگو (سطح سوالاتش به آی کیو مجدد نمیرسه ولی اگه زمان بندی های که خودش تعیین کرده رعایت کنید و حتما زماندار کارش کنید، برای افزایش سرعت عمل عالیه. برای هر فصلش چندتا آزمون در سطوح مختلف داره و یه سری هم آزمون جمع بندی مثلا شیمی٢ و شیمی٣ و پیش١ و پیش٢ داره. آخر کتاب پیش هم تست های جامع خیلی خوبی داره مثلا جمع بندی شکل ها و نمودارها، جمع بندی سوالات عبارت دار، جمع بندی مسائل و… و فکر کنم ١٨تا آزمون هم به سبک کنکور داره. ضمنا خلاصه نکات کتاب هم داره!)

** کتاب نوروز قلمچی و زرد عمومی و اختصاصی هم داشتم! زرد عمومی خیلی خوب بود :)))
+ در مورد کتاب هایی که نخوندم، هیچ گونه نظری ندارم :)

برای کنکوری های ٩٨ :)

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • يكشنبه ۱۴ مرداد ۹۷
  • ۱۴:۴۵

اولین روزی که خواستم برای کنکور بخونم، این سوال ها برای خودم پیش اومد!

١. چند ساعت درس بخونم؟

شاید قشنگ ترین جواب به این سوال، جواب رتبه٢ امسال بود که گفت: نمیتونم بگم چقدر! چون اگه یه عدد کم بگم ممکنه فکر کنن الکی میگم یا این که کسی با مطالعه ی بیشتر از من به رتبه بدتری رسیده باشه و ناراحت بشه. اگه یه عدد زیاد بگم شاید کسی با مطالعه ی خیلی خیلی کمتر از من و با پایه ی بهتر و دانش بیشتر از من بتونه به همین رتبه یا بهترش هم برسه وحرف من باعث بشه ناامید بشه!

من میگم تا جایی که توان دارید و درس خوندتون توام با تمرکز و بازدهیه بخونید! کسی از زیاد درس خوندن ضرر نکرده. مطمئن باشید اگه نتیجه ای رو هم در پی نداشته باشه، عذاب وجدان و حسرت رو حداقلش نخواهید داشت! زیاد درس خوندن مهم نیست! کسی که زیاد و بی برنامه درس بخونه فقط روز به روز بی انگیزه میشه! پس بدونید از تک تک روزهایی که سپری میکنید چی میخواید. با خودتون روراست باشید و با توجه به پایه ی درسی تون بهترین برنامه ممکن رو بچینید که میتونه تا ١٣-١٤ ساعت هم برسه! هیچ وقت نباید کسی که اول بسم الله شروع میکنه با ١٤ ساعت برنامه بذاره! پارسال هم همین حرف رو به تعدادی از دوستانم گفتم و گوش نکردن و نتیجه اش این شد که خرداد ماه به زور میتونستن ٧-٨ ساعت بخونن! خردادی که همه با تمام توان در حال جمع بندی هستن! همین تجربه رو هم مهتاستاریان رتبه٥ کنکور٩٥ داشت و علت نتیجه ی بد کنکورش رو همین میدونست (رتبه های قلمچی اش در حد ١و٢ کشور بود!) از طرفی ویژگی های فردی و شرایط خانوادگی رو فراموش نکنیم! بعضی ها از یه ساعت به بعد واقعا کشش ندارن، اگه یه همچین آدمی بخواد به اجبار خودش رو نگهداره و استراحت نکنه، تمام درس خوندن های بعدش بی کیفیت میشه! در کل بنظر من دانش آموزهایی که مدرسه یا کلاس میرن ٦-٨ ساعت و فارغ التحصیل ها مثلا ١١-١٢ بخونن خوبه [برای روزهای تعطیل دانش آموزها همینطور!] و حتما افزایش ساعت مطالعه تون تدریجی باشه، مثلا کسی که تا الان داره روزی ٦ساعت میخونه هیچ وقت نمیتونه فردا صبحش بیدار بشه و بگه امروز ١٢ ساعت میخونم! اگه هم بتونه نهایتا یک هفته دوام میاره و هفته ی بعد به همون ٦ ساعت و شاید کمتر برمیگرده… روزی یه ربع مثلا میتونید اضافه کنید تا به عدد دلخواهتون برسید یا به طرق دیگه! فقط یهویی نباشه :)

٢. مشاور داشتن خوبه؟

نمیتونم کلی بگم :) خودم رو براتون در ٢سال مختلفی که کنکور شرکت کردم، مثال میزنم! کنکور٩٦ که رسما پشت کنکوری شده بودم، به پیشنهاد دوستم مشاور گرفتم. اون سال من یک آدم خام و بی تجربه بودم. نمیدونستم چطور مرور کنم، کی مرور کنم و… از طرفی چون مدرسه نبود برنامه ی منسجمی نداشتم و تراز آزمون اولم ٥٨٠٠ شد. آزمون دوم که مشاورم برنامه اش رو شروع کرد به ٦٥٠٠ رسیدم. من اراده ی کافی رو نداشتم و نیاز بود که کسی دائم چکم کنه و مشاور این خلاء رفتاری من جبران کرد. فقط یک ایراد خیلی بزرگ داشت! این که یه برنامه ی کلی برای همه مینوشت و توجه نداشت که مثلا من فیزیکم ضعیفه و نیازه بیشتر خونده شه و بقیه مثلا زیست! این ایرادش رو خودم با تغییر برنامه ای که میداد اصلاح کردم و وضعیتم نسبتا خوب و خوب تر شد. اکثر مشاورها وقت برای بچه ها نمیذارن و یه نسخه ی کلی مینویسن و میدن دست همه و این خیلی بده! اگه خواستید مشاور داشته باشید خودتون برنامه اش رو اصلاح کنید! نمیگم کلش رو تغییر بدید. اگه درسی رو زودتر تموم کردید وقت اضافیش رو به نقطه ضعفتون اختصاص بدید تا همون مثلا ١١-١٢ ساعت کامل اجرا بشه :)

امسال که به قول معروف گرگ بارون دیده :دی شده بودم، تا چند ماه همین آقا مشاورم بود و حقیقتش تصمیم داشتم تا آخر با همین ادامه بدم ولی یه سری کدورت و … پیش اومد که من یه جورایی لج کردم و باهاش تسویه حساب کردیم! من خیلی ناراحت میشدم که دائما منو با سال قبلم مقایسه میکرد، آدم ماه به ماه عوض میشه، چه خوب چه بد! و واقعا این موضوع اذیتم میکرد. توصیه ام اینه که اگه قصد پشت کنکور موندن رو دارید و قبلا مشاور داشتید حتی اگه مشاورتون بهترین بوده، عوضش کنید اگه احساس میکنید که قراره شما رو دائم با سال قبل مقایسه کنه! این رو  هم بگم که من بیشتر شیفته ی مشاوره های یکی دیگه شده بودم و بعد این آقا با اون یکی تماس گرفتم و منو پذیرفت. بعد از گذشت یه ماه فهمیدم همش سراب و تبلیغ و … بود و اشتباه کردم! حتی فهمیدم که مشاور اولم بهتر بود! از اسفند خودم با برنامه ی خودم درس خوندم و باور داشتم که خودم از همه بهتر میتونم تصمیم بگیرم! اگه توی فروردین و اردیبهشت اونقدر ناامید و بی انگیزه نشده بودم، الان میتونست خیلییی وضعیتم بهتر باشه :) ولی نشد. علت افتم نداشتن مشاور نبود، ٢-٣ آزمون افت کردم و افت آخرم وحشتناک بود و واقعا ناامید شدم. به وضعیت قبل رسیدن زمان برد!

** بهترین توصیه ای که میتونم بعد این همه پرحرفی بکنم اینه که، خودتون با برنامه ی آزمون آزمایشیتون درس بخونید و فقط یه راهنما که راه و چاه و مسیر رو نشون بده در کنارتون داشته باشید. یکی مثل پشتیبان یا پشتیبان ویژه ی قلمچی مثلا :)

٣. مشاور خوب کیه؟

سارا همتی رتبه١ کنکور٩٤ میگفت که کسی خودش رتبه ی خوبی رو کسب کرده باشه یا این که دانش آموزهایی که داشته رتبه ی خوبی رو کسب کرده باشن، موافقم با این حرف! هر کسی به صرف داشتن مدرک و تجربه نمیتونه مشاور خوبی باشه. شاید اون فرد سواد و اطلاعات کافی داشته باشه اما وقتی در عمل نتونسته به کارشون بگیره و نتیجه ی رو باهاش به دست بیاره، به درد نمیخوره! چه بسا کسی باشه که مدرک و سواد مشاور بودن رو نداشته ولی به نتایج خیلی خوبی رسیده :) از این جهت بود که پشتیبان ویژه ی قلمچی رو هم مشاور خوبی میدونم :)))

٤. چه آزمون یا آزمون هایی شرکت کنم؟

من شخصا قلمچی رو شرکت میکردم و برنامه اش رو کامل میخوندم. برای آزمون های جامع، قلمچی رو توی خونه شبیه سازی میکردم و سنجش رو حضوری شرکت میکردم :) سال گذشته آزمون تک درسِ زیست ماز رو به صورت آنلاین شرکت میکردم. سطح سوالاتش واقعا بالا و عالی بود و خیلی برای یادگیری زیست به من کمک کرد. امسال سوالاتش رو کم و بیش داشتم و به قول مشاورم نکات سوالاتش تقریبا عوض نمیشه، اگه قبلا شرکت کردید ضرورتی نداره اگه تا حالا شرکت نکردید، ارزشش رو داره. ضمنا سوالات گاج و گزینه٢ رو هم معمولا از اینترنت تهیه میکردم و خودم توی خونه مثل تست زدن حل میکردم نه شبیه سازی و اینا :) اگه قصد پشت کنکور موندن رو دارید، تا حد امکان آزمونتون رو عوض نکنید چون هر چقدر هم که بد بوده باشه، باز هم یکبار با برنامه اش خوندید و مسیر براتون مشخص تره… من طی این چند فقط قلمچی رو شرکت کردم و دائم رفتارم رو مقایسه میکردم مثلا فلان آزمون رو پارسال کم کاری کردم، فلان آزمون اشتباه کردم که از فلان کتاب تست زدم و …

ادامه دارد…

+ دوستای گلم که وبلاگ ندارید و خصوصی نظر میذارید، اصلا امکان جواب دادن به سوالات خصوصی وجود نداره چون جوابش رو نمیتونید از هیچ جا دریافت کنید. اگه سوالی هست همین جا در خدمتم :)

سخنی چند با دوستان کنکوری ٩٨!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • شنبه ۱۳ مرداد ۹۷
  • ۱۲:۲۸

دوست دارین از تجربیاتم، نحوه ی درس خوندنم و … بگم براتون؟

قاعدتا این قبیل سوال ها برای الانه، نه درست زمانی که خودم درگیر کنکور بودم! هر چند کم و بیش جواب میدادم اما بابتش عذاب وجدان داشتم که کامل نمیتونم جواب بدم… :|

حالا که بیکارم و هییییچ کاری ندارم، اگه دوست دارین بگم! ندارین هم نمیگم :)

با زدن تیک سبز یا قرمز :دی مراتب موافقت یا مخالفت خودتونو اعلام بفرمایید، با تشکر :))

ایرادهایی بنی اسراییلی تر!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • يكشنبه ۷ مرداد ۹۷
  • ۰۲:۴۹

اول باید بگم که مشهد واقعاااا خنکه! اینقدر خنکه که اصلا دلم نمیخواد برم :( امروز رفته بودیم کوهسنگی. یه ذره آب داشت میرفت (حالا یه ذره هم نبود، بیشتر از یه ذره) بعد مامانم گفت آمانیتا بیا پاهات رو بذار توی آب برای آرامش اعصاب خوبه! دستم رو زدم به آب دیدم گرمه! گفتم بیخیال مامان آب خودمون توی گلستان به اون سردیه، پاهامو نمیذارم توش حالا بیام بذارم تو این؟ گفت نیا، خودم میذارم خنک شه! (قهر میکند!) ٣تا دختر هم نشسته بودن و پاهاشونو گذاشته بودن توی آب و شاهد مکالمه ی من و مامانم بودن. یکیشون گفت شما کجا زندگی میکنید؟ گفتیم فلان جا! گفت خوش به حااااالتون! هم سرسبزه، هم آب دارید، خنک هم هست! ببینید امروز مشهد چه گرمه! منم گفتم کی گفته شهر ما خنکه! بعدش مشهد گرمه؟ الان ساعت ٢.٥ ظهره! توی شهر ما تا ساعت ٧ عصر اصلا نمیشه بیرون رفت...

بالاخره من تونستم کفش بخرم و خیلی خوشحالم :) شاید فکر کنید کفش خریدن خوشحالی نداره ولی من هر چی بخرم خوشحال میشم و علتش هم اینه که خیلیییی سخت خرید میکنم و خیلییی دیر مورد پسندم واقع میشن! ما قرار بود بریم تا سجاد من کفش بخرم و برگردیم ولی "زین همرهان سست عناصر دلم گرفت" ، جدا! ول نمیکردن اینقدر بیخودی مغازه ها رو نگاه میکردن و … بعد من یه جایی دم در یه پاساژ نشسته بودم، خسته شده بودم :( یه آقایی داشت چندتا جعبه رو داخل میبرد… همینطوری هم زل زده بود به من :/ من همونطوری زل زدم بهش تا از رو بره و نرفت :/ جلوش یه پله بود حواسم بود پله هست، ولی اون جناب ندید. پاش گیر کرد و با کله نقش بر زمین شد و همه جعبه ها هم پخش شدن روش! آی دلم خنک شد :) خواستم بگم بهش هر کی با آمانیتا درافتاد، برافتاد!

طی این چند باری که رفتیم حرم هر بار از من یه ایرادی گرفتن :/ البته ایراد بنی اسراییلی!

بار اول میگه این چه شلواری پوشیدی! آره تنگ بود ولی مانتوم تا زیر زانوم بود و چادر هم که اجباریه. دیگه شلوار تنگ و گشاد به چشم نمیاد اصلا! [وارد صحن که شدیم ملت رو میخواستید ببینید عملا با شلوارک داشتن میچرخیدن، فقط یه خورده تنگی شلوار من توی چشم بود!]

بار دوم میگه این چه چادریه! نازکه! نازک هست ولی جوری نیست که چیزی از زیرش پیدا باشه! بعدش هم مگه لخت میخواستیم باشیم عاخه :| مانتو هم تنم بود… گفتم خانوم من چند روزه با همین میام کسی چیزی نگفته! آخرش دستش رو گرفت زیر چادرم وقتی دید چیزی معلوم نیست اجازه داد برم!

بار سوم میگه اینجا حرمت داره، خجالت نمیکشی با آرایش میای حرم؟ من :|||| آرایش؟ من عروسی هم برم آرایش نمیکنم چه برسه به حرم! خلاصه که یه ساعت چونه زدم آرایش ندارم، حتی با دستمال پاک کردم لب هامو، چشم هامو تا بلاخره بیخیال شد! بعد میدونی چی میگه؟ میگه تو که کلا اینطوری هستی باید روبنده بزنی :|||| اومدی زیارت گناه داره باعث ……! یه ذره گرما بهم خورده بود صورتم ملتهب شده بود، همین! دست خودمه؟!

بار چهارم یه بطری آب دستم بودم که باز شده بود و ازش هم خورده بودم! وقتی تفتیش تموم شد بهم میگه اون چیه؟ میگم آب! میگه بخور ازش ببینم! عملا مجبورم کرد کل بطری رو بخورم… هنوز نفهمیدم اون آب چه مشکلی میتونه ایجاد کنه!

بار پنجم بدون دردسر از گیت بازرسی داخل رفتیم. کفش هام رو خواستم تحویل بدم. میگه این کفش شماست؟ میگم بله. میگه چیزی توش گذاشتی؟ هاج و واج نگاش کردم :| گفتم نه! پلاستیکش با این که بیرنگ بود و مشخص بود که چیزی غیر کفش توش نیست رو باز کرد و نگاه کرد! میگه چرا اینقدر سنگینه؟ لبخند زدم گفتم مدلش اینطوریه! از کیسه درش آورد و سبک سنگین کرد با دستش! گفت نه یکیش سبکه، یکیش سنگینه :|||| گفتم من که همچین حسی ندارم! بقیه ی خانوما رو هم جمع کرد و اونا هم گفتن چه سنگینههه! گفت چطور با اینا راه میری؟ گفتم عادت کردم! گفت واسه خودت میگم، یه کفش دیگه بخر! گفت پول نداریم :دی دیگه تا اینا خراب نشه برام نمیخرن! (مامانم بعدا گفت این حرفا رو از کجات درمیاری میگی؟) گفت ولی اینا یه طوریه، مشکوکه! گفتم والا من بار پنجم، ششمه دارم میام از نظر بقیه هم عجیب نبوده دیگه نمیدونم شما چی میگید!!!

فالت بگیرُم؟!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • جمعه ۵ مرداد ۹۷
  • ۰۱:۴۵

امروز رفتیم آرامگاه فردوسی. همیشه میگن آرامگاه فردوسی! دلم میسوزه که هیچ نام و نشونی از اخوان نیست :( به هر حال من خیلی دوستش دارم و واقعا روا نیست اونطور مهجور یه گوشه دفن شده باشه. حتی یه تابلو هم نصب نکرده بودن که بفهمیم اونجا آرامگاهه :(

امروز روز بدی بود! چی شده که اینقدر بد شدیم؟! چرا آدرس اشتباه میدید؟ جدای از هزینه ی تاکسی و بی ار تی اضافی که پرداخت کردیم، کلی وقت تلف شد و این که ساعت ١.٥ ظهر زیر برق آفتاب خسته و تشنه و گرسنه رسیدیم طوس! و جالبه بدونید که برگشت هم اشتباه آدرس دادن :| اگه نمیدونید خب بگید، اگه هم عمدا اشتباه آدرس میدید که خدا ازتون نگذره :(

نزدیک در ورودی آرامگاه، یه سری فالگیر نشسته بودن و گیر دادن به ما که بذارید فال بگیریم هر چند که اعتقاد ندارم ولی برام جالبه :) گفتم بیا فال منو بگیر :) اسمم رو ازم پرسید و دست راستم رو توی دستش گرفت و شروع کرد:

تو یک دختر ناز نازی یکی یه دونه ای! خیلی لوسی! توی کار خونه کمک نمیکنی و اگه هم بکنی خیلی غر میزنی! یه حاجت داشتی که اومدی مشهد، امام رضا مرادت رو همین روزا میده! بی برنامه و یهویی اومدید و قصد قبلی نداشتید. رانندگی رو دوست داری و اولین ماشینی که میخری هم گرونه، هم مدل بالا! طالعت بلنده! فامیلاتون خیلی دوستت دارن و دوست دارن تو عروسشون بشی ولی تو دلت پیش یه پسر غریبه است! یه پسر سیبیل مخملی، [خندیدم و گفتم سیبیل مخملی چطوریه دیگه؟] همیشه ریش میذازه و سیبیل هم داره و چشم و ابرو مشکیه! یه خواهر داره، یه برادر! باهاش ازدواج میکنی! کلا خونه زندگیت تهرانه! ٤تا هم بچه میاری! بازم میگم تا اینجا اومدی حاجت داشتی، یه گره کور توی زندگیته که تمام ذهنت درگیرشه، حل میشه همین روزا. در مورد درسِت ٢ساله تنبلی کردی! امسال خیلی خوب درس میخونی، کلا توی درس موفق میشی و در مورد شغل آینده ات پزشکی رو میبینم! درسته که خواهر نداری ولی یه دوست داری که از خواهر بهت نزدیک تره، اذیتش کن! :)

من همینطوری خشکم زده بود! :|

آره من لوس و غرغرو هستم! حاجتم هم که معرف حضورتون هست! واقعا یهویی اومدیم مشهد! رانندگی دوست دارم و به زمانی بابام قول داده بود برام سوناتا میگیره ولی الان خیلی گرون شده!! فقط این فامیلامون که میخوان من عروسشون بشم رو نفهمیدم! مامانم تازه پسر غریبه رو هم نفهمید اما خودم که فهمیدم :دی آره دلبر چشم و ابرو مشکیه! همیشه ریش میذاره! یه خواهر داره، یه برادر! و این که من خیلییی دوست دارم ٤تا بچه داشته باشم، جدا! اسم هاشون رو هم انتخاب کردم حتی! ٢ ساله که بعله خوب درس نخوندم! :دی پزشک میشم؟ عاخ قلبم :) اون دوستم هم که از خواهر بهم نزدیک تره، حتما یاسمن خانوم خودمه دیگه :)

کاشکی هر چی گفت درست باشه :))))


بی عنوان ترین!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • چهارشنبه ۳ مرداد ۹۷
  • ۰۱:۰۰

من عصبانیم! خیلی هم! روزی که خواستیم بلیط هواپیما بگیریم، دقیقا همون روز صبحش علت سقوط هواپیمای یاسوج مشخص شد. بعد که تماس گرفتیم با دفتر هواپیمایی خوب که سوالامون رو پرسیدیم، مامانم میگه حالا پروازش چیه؟ به محض شنیدن کلمه ی تابان مکالمه رو تموم کرد! میگه نهههه تابان خوب نیست و چطور و فلان! اگه ماهان یا ایران ایر برد حالا حرفی. اگه سقوط کنیم چی؟ میگم اگه عمرمون سر اومده باشه هر جای کره ی زمین هم که باشیم عزرائیل میاد سراغمون. بابام همیشه میگه این یک دندگی من به مامانم رفته و خلاصه هر چی به مامانم گفتم بیا همین پرواز بریم قبول نکرد :( مامان کلا معتقده قطار بی خطرترین وسیله ی نقلیه است و حتی به ماشین هم اعتباری نیست.

امروز با قطار حرکت کردیم به سمت مشهد! یه کوپه ی ٤نفره بود و کس دیگه ای هم به جز خودمون نبود علی رغم این که ٣نفریم. بعد چقدر هم دخترخاله ی مامانم رو که الان هم مشهد مسخره کردم حقیقتا :دی یه بلیط اضافی گرفته بوده تا خودشون ٣نفری باشن و آدم اضافی مزاحم نشه. حرف منم این بود که ما همون ٣بلیط رو تهیه کردیم ولی یه کوپه دربست برای ما شد. :) من خیلی به سر و صدا و شلوغی حساسم. اگه محیط اطرافم شلوغ باشه شدیدا عصبی میشم! ضعف اعصاب دارم :دی اولش که وارد قطار شدیم دیدیم کل راهروی قطار پر از زن و بچه است و یه جیغ و دادی راه انداخته بودن که بیا و ببین. گویا دو خانواده با هم بودن منتها یه کوپه بینشون فاصله بود و اینا میخواستن که جا به جا بشن. هر چی رفتن و اومدن، نشد! و خب همون بهتر که نشد. دیسکو رسما راه انداخته بودن. آهنگ گذاشته بودن و دست میزدن و هم خوانی میکردن و جیغ و … و من واقعا عصبانی بودم چون داشتم کتاب میخوندم و تمرکزم رو ازم میگرفتن! کتاب رو بستم و آهنگ خواستم گوش بدم که باز هم صداشون مانع شد. واقعا اذیت شدیم. واقعا آدمای بی شعور و بی فرهنگی بودن که قطار رو با دیسکو اشتباه گرفته بودن، که تا یه لحظه قطار می استاد زنه با صدای بلند پسرش رو صدا میزد که توی کوپه ی کناری بود. انگار که کل واگن اختصاصا برای اونا باشه! نزدیکای غروب رسیدیم تهران و یه سری مسافر دیگه وارد قطار شدن و یکی شون هم روزی ما شد. یه خانم محجبه بود که تا رسید گفت من دوست داشتم پیش خواهرم باشم، عاخه من فشارخون دارم! (همون پر فشاری البته!) بعد حرف و حرف گفت نمیتونم با گوشیم زنگ بزنم و شما میتونی درستش کنی یا نه؟ منم یه نگاه انداختم و سریع واسش درستش کردم و چقدر دعام کرد و چقدر ذوق کردم! برگشته میگه دخترم شما مجردی؟ میخواستم بگم بهت خندیدم پر رو شدی؟ عاخه اصن قیافه ی به اصلاح بی بی فیس من شبیه متاهلاست؟ راستش ناراحت شدم. نه از حرفش، از این که دارم بزرگ میشم. از این که… هعی :( بعد اومدیم بخوابیم میگه من پام درد میکنه من نمیتونم برم بالا! والا به خدا من هم کمر درد دارم، هم زانو درد! از طرفی با این وزن زیادم اگه برم بالا و قطار یهویی ترمز بگیره یهویی لیز بخورم بیفتم زمین چی؟ یکی از فامیلامون اومده از جوب رد بشه چون وزنش زیاد بوده، خورده زمین، کمرش آسیب دیده الان دستاش نیمه فلجه اون هم با زور کلی دوا درمون! زنه یه کلام حرف نزد و پشتش رو هم کرد به ما و راحت و آسوده خوابید. الان من و مامانم نشسته خوابیدیم :/ قبلش هم که بخوابیم حس صمیمیت خانومه گل کرد و گفت الان داشتم برای زائرای امام رضا غذا میپختم، ٦٠ پرس غذا کشیدم. دیشب تا صبح نخوابیدم، نماز شب خوندم، دائم میترسیدم که نماز صبحم رو خواب بمونم و… یه چیز بگم من از مدل آدما منتفررررررم. چرا؟ چون آدم کاری رو که برای خدا میکنه نباید جار بزنه! نذری دادی؟ دمت گرم، اجرت با خود امام رضا. نماز شب میخونی؟ خدا دیده و ثوابت هم نوشته. لزومی نداره توی این یه ربع تند تند کارنامه ی اعمالت رو ردیف کنی! نگرانی نماز صبح خواب بمونی؟ آفرین آدم متعهد و با ایمانی هستی. اماااااا آیا این حق الناس نیست که بدون یه تعارف در حالی که میبینی من و مامانم چطور نشستیم تخت بگیری بخوابی؟ (مامان من فوبیای ارتفاع داره…)هیچ کدوم مون نمیتونستیم بریم بالا ولی اگه این خانوم قبل از این که بخوابه میگفت من میخوام بخوابم، شاید من به خاطر این که مامانم راحت بخوابه میرفتم بالا ولی الان جای هیچ نفس کشیدنی برامون نمونده چه برسه به این که من برم بالا! بچه ی کوپه کناری هم داره گریه میکنه... حدس بزنید چقدر اعصابم داغان شده… مامانم الان در گوشم گفت برگشت سقوط هم بکنیم با هواپیما میایم :دییییی

همیشه همینطور نمی ماند
یک روز که تصورش را نمی کنی
جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
و تازه رها شده ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
٩٦/٨/١٧
_________________
وقتی رفتی تا آخر برو...
وقتی ماندی تا آخر بمان...
این تن، خسته است...
از نیمه رفتن ها، از نیمه ماندن ها...
۹۷/۲/۶
کلمات کلیدی
موضوعات