پرسپکتیو های مهتاب

هشـدار که آرامـش ما را نخـراشـی!

تولدی که یهویی دعوت شدم! / کادوهای ولنتاین قبل این سوء تفاهم بوده!

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶
  • ۱۶:۳۰

آیسان ٣شنبه برای تولدش که ٤شنبه بود دعوتم کرد. شک داشتم برای رفتن به ٢دلیل: ١. سه چهار روز بود که وقت نشده بود برم حموم و کثیف بودم :دی ٢. مطمئن بودم میم هم میاد و من واقعا حوصله ی دیدتش رو نداشتم… درنهایت رفتم! کافه ای که انتخاب کرده بود توی خیابون خودمون بود و یه خورده زود رسیدم! آیسان و میم طبقه ی دوم نشسته بودن روی میز ١٢نفره! اول آیسان رو بغل کردم و تولدش رو تبریک گفتم. با اکراه هم به میم دست دادم و اون هم منو سمت خودش کشید و بغلم کرد! گفت خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم تو هم میای! فقط لبخند زدم! نشستم کنار میم، رو به روی آیسان تا چشمم به میم نخوره:| کلی حرف زدیم!! از همه چی! آیسان که رفت کبریت از پایین بیاره و من و میم تنها شدیم، بهش گفتم خیلی بی معرفتی! گفت به خدا خیلی سرم شلوغه! گفتم سرت گرمه یا شلوغه؟! گفت منظورت چیه؟! گفتم میدونم که سین تا حالا به اندازه ی رتبه ی کنکورش اومده خواستگاریت [تک رقمیه… زیاد نیومده😂] دستش رو گذاشت روی لبم و گفت هیس هیچی جلوی اینا نگو! تو از کجا میدونی؟ گفتم خبرها میپیچه و آیسان رسید! میم به شدت خوشگل شده! و خیلی هم چاق شده بود! گفت ١٠کیلو:// وزن اضافه کرده. آیسان به شدت زشت شده به خصوص با دماغ عملی جدیدش:/ به گفته ی اونا من لاغر شدم(!) و کلا خیلی عوض شدم ولی از لحاظ کیفی😂 مثل قبلم. از درس هام پرسیدن، از ترازم، از پسرخاله م(!) [داستان داره به موقعش اینجا هم مینویسم!] از داستان کنکور سوم، از یاس، از مرگ مامان مهشاد و… گفتن از دانشگاهاشون، از رشته هاشون، از سختی درس هاشون، از سینگلی(!)😂😂 آیسان گفت من خیلی دختر خوبی شدم از وقتی اومدم دانشگاه! البته کارایی که ملت الان دارن تجربه میکنن تفریحات مفرح دبیرستان من بوده… میم گفت منم فقط درس میخونم و خیلی هم فاصله م تا خونه زیاده، دیر به دیر میام که نمیتونم بهتون سر بزنم، هنوز فرصت نکردم گواهی نامه بگیرم! شقایق، پارمیس، شیرین، مریم، کوثر، سارا، هستی… همه اومدن! در کل خوب بود! مدام مهشاد جلوی چشمم بود عاخه تابستون با هم بعد اون پیاده روی طولانی اومدیم این کافه و همین طبقه بستنی خوردیم!

روی همون میزی که تابستون ما نشستیم، یه دختر و پسر بودن که از بدو ورودم توجه م سمتشون بود و توجه بقیه هم! میم که از همه زودتر رسیده بود، گفت این پسره تنها اومده و هی داشته تزیین میکرده و اینا! بعد دختره هم که رسیده کلییی ذوق کرده و… دوستِ دختره اومد و دختره کلی پز داد😂 و گفت من هفته ی بعد سفرم و اینا برای ولنتاینه… از کادوهاش بگم😍 یه بسته بزرگ لاک، یه جعبه رز قرمز به ابعاد تقریبی ٥٠ در ٥٠! یه بسته قاب گوشی سیلیکونی اپل در تمام رنگاش:| ست کامل لوازم آرایش نمیدونم چی چی که گفتن خیلی گرون و عالیه! آیفون ایکس! سوییچ ماشین:/// ینی تمام مدت داشتن کادو باز میکردن، فکر کنم بعد رفتن ما هم همچنان باز کردن😂 میخواستم برم به پسره بگم یه چیزی هم برای سالای بعد میزاشتی حداقل! دیگه چیزی موند؟ همین الان کات کن اصلا😂 دوستام جلومو گرفتن… در همین حین یه زوج دیگه اومدن بالا دختره گفت واای ٢تا تولد😍 اون یکی دختره گفت نه عزیزم ولنتاینه! این یکی دختره مات و مبهوت مونده بود!! گفت میتونم ازش عکس بگیرم؟ با کلی افاده گفت البته!! و اومدن و میز کنار ما نشستن! دختره مدام به پسره غر میزد ببین چیکار کرده براش😂 آیسان میگفت الانه که کات کنن:| بعد گفت ببین این دختره برای پسره چیکار کرده که این همه کادو براش خریده!! دختره قیافه اش معمولی بود و پشت کلی آرایش مخفی:/ به شدت سر و وضعش ساده و متوسط بود! یه مانتو و شلوار و کتونی مشکی با شال قرمز! و رژ بنفش:/// ولی پسره خیلی خوش لباس بود! بنظرم ساده بودن و شیک بودن با هم در تناقض نیستن! این دختره ساده ی ناشیک(!) بود! مثلا من پالتوی قهوه ایی، با شال کرمی با شلوار قهوه ایی و بلوز کرمی که به خاطر باز بودن پالتوم مشخص بود رو با عینک قهوه ایی و کیف دستی کرمی و نیم بوت ستش پوشیده بودم! ساده ولی شیک! آیسان و میم هم همینطور ساده و شیک:) اصلا هم من آرایش نکرده بودم! برعکس اون دختره… شیرین بلند شد تا ازمون عکس بگیره، اون دختره بهش گفت اگه میخوای میتونی از هدیه هام عکس بگیری! کارد به شیرین میزدی خونش در نمیومد! بهش برخورد خب:/ میز جلویی ما یه پسر تنها نشسته بود و بستنی جلوش آب شده بود و اون به دیوار زل زده بود! میز سمت چپ یه دختر تنها فنجون قهوه اش رو بین دستاش نگه داشته بود و زل زده بود بهش و فکر میکرد… کی میتونست از ما عکس بگیره؟ از دختره خواهش کردیم! با صدایی لرزون قبول کرد! بلند شد و عکس رو گرفت اما تمام عکسا ناواضح بودن، دستش میلرزید… چی داره سرمون میاد؟! به تفاوت های بین آدمای طبقه ی دوم کافه یه لحظه عمیق فکر کنید…

+ به بهانه ی سلفی یه عکس از آقاهه و کادوها گرفتیم :دی البته بعدش کلی مخلفات اضافه کرد... میم گفت هرکس اومد سمتم عکس رو نشونش میدم ببینم میتونه فراهم کنه یا نه...اگه نتونست بای!! + ولنتاین

+ شمعا رو که روشن کرد، تمام لامپ های طبقه ی دوم رو خاموش کرد:/// منم زیر لب غر میزدم: ما هم اینجا آدمیم ها! کادوها واسه اون، ظلمات واسه ما؟ شیم آن یو!



  • نمایش : ۱۳۳
  • جناب دچار
    چقدر ماجرا! :)
    برای همین حیف میشد اگه نمینوشتم:) هرچند کلی تاخیر داشت
    Nelii 💉📚
    :/
    ما هیچ ما نگاه...
    ما هم سایلنت:(
    tiktik tiki

    " یه بسته قاب گوشی سیلیکونی اپل در تمام رنگاش:|  "وای امانیتامیبینی؟؟؟؟تمام رنگاش:||||بقران من یه قاب سفارش دادم40تومن الان ازهمه جوانب دارم میسوووزم میییسوزم،بقران یکی اینجورواسم کادوبخره ازخوشالی سکته میکنم:||||

    ٤٠ تومن؟ من ٣٨ خریدم:) بیا تازه ٢تومن هم گرون بهت انداختن:/
    مال من سفیده… عاخه روز اولی که خواستم آیفون بگیرم فکر میکردم یه دست سفید هم داره ولی زهی خیال باطل… دیگه قابش رو سفید گرفتم که الکی مثلا سفیده:|
    من نیز هم:)))
    آنیا بلایت
    به نظر منم اینکه آدم شیک باشه به اینکه چقدر آرایش کرده و یا ناجور لباس پوشیده اصلا ربطی نداره... خیلی وقتا با رعایت چهارتا قانون ساده آدم میتونه در عین سادگی و مرتبی شیک باشه :))
    و اینکه بنظرم اینجور کادوها یه ذره لوس بازی و زیاده روی هست:)) البته روحیات آدما خیلی باهم فرق میکنه و ممکنه اون زوج هردو تاشون از این نوع هدیه دادن و گرفتن خیلی راضی بوده باشن:)) 
    +عاغا مگه ولنتاین دو طرفه نیس؟:)) نباید دختره هم به پسره چیزی هدیه بده؟:)) یا من خیلی انسان نا ولنتیانی‌ای هستم؟:)) 
    اگه طرف مقابل آدم اینقدر زیاده روی کنه واسه خودم آدمم سخت میشه که جبران کنه بنظرم:)))))) خصوصا واسه پسرا :)) مگه همه‌ش چند نوع هدیه میشه واسه یه پسر گرفت وقتی لوازم آرایش و لاک و... استفاده نمیکنن؟ :دی 
    دقیقا:)
    به نظرم کارش زیاده روی بود در کل… اصلا اگه دوست هم داشته باشه دلیل نمیشه عاخه:| خیلی لوس و بی مزه بود بنظرم:/
    ولی بساط خنده ی ما رو فراهم کردن حسااابی…
    فکر نکنم دختره چیزی گرفته بود… ینی ما که ندیدیم!
    my life
    اوووف اوووف اووفف :// خیلی باحال بود😁 خدا شانس بده والا😐😂😂 ینی باورم نمیشه.. همچین ادمای با احساسی هنوز منقرض نشدن؟؟ :| !! جای بسی امید است:)))
    +منم دلم دورهمی خواست:/
    دلت شاد:)
    :دیییی با احساسِ مشمئزکننده:///
    بله ما هنوز هم امید داریم:)
    + دورهمی مون چندان دلچسب نبود… همه خانوم دکترا… ما هیچیی… هییچی:(
    دل شما شادتر:)
    رامونا 🙆
    چقدر از این جفنگ بازیا بدم میاد
    چقدر از اینهمه خرج کردن بدم میاد
    چقدر از ولنتاین گرفتن بدم میاد به کنار ،
    چقدر از دوستی دختر و پسر بدم میاد بماند !!!
    من نیز هم…
    من بریز بپاش دوست دارم ولی پول ندارم :دی
    خون اصیل آریایی و اینا؟ :دی من نظر خاصی ندارم:)
    این هم نظر خاصی ندارم… اگه به قصد ازدواج باشه نه سرکار گذاشتن خوبه مثلا:) 
    حوا ...
    عجب ماجرایی داشتین شما :)))
    فکر کن یه بحثی پیش بیاد بعد بخوان تموم کن همه چی رو. بعد پسره میگه همه کادوهایی که دادم رو پس بده :)))
    خیل حوادث:///
    نه بابا چیو پس بگیره؟ تا بخوان کامل قطع رابطه کنن با این حجم از آرایشی که از این دختره دیدم هیچی از لوازم آرایشه نمیمونه… لاک هم مصرفش میکنه… گل ها هم که خودشون زحمت پژمرده شدن رو میکشن… لابد گوشی و ماشین رو هم میزنه منهدم میکنه:)))
    [البته اگه من جاش بودم این کارا رو میکردم :دی]
    حوا ...
    آره آره بعید نیست :)))
    😂😂😂😂
    tiktik tiki
    اقامنم 37خوردی از"الف ارت"خریدم رندش کردم گفتم40:||||||||مال منم دورش سفیدم توعکس خیلی خوب بود ولی واقعیش خیلی زشته
    😂😂😂
    نه بابا خوشگله:) مال دخترخاله م قرمزه خیلی زشته بنظرم، سفید قابل تحمل تره:)
    my life
     عزیزمم:)) سخت نگیر بابا اشکال نداره سال بعد نوبت توام میشه😉 
    هر چند اونطور ک من خوندم وبتو امسالم میشد:)
    آری شود ولیک به خون جگر شود…
    ان شاء الله همه ی آرزومندها به آرزوهاشون برسن:)
    + درست خوندی:))
    Brave :)
    عی بابا:/
    اصن نه سورپرایز میخوام،نه باکس گل...نه ایفون ایکس نه سوئیچ ماشین...نه هیچچچی :/
    یه سالی بیاد که فقط کنکور نداشته باشم،که چهارشنبه سوریشو عیدشو ولنتاینشو برفشو بارونش و پاییزش و بهارش من نتمرگیده باشم پشت میزم کتاب جلوم باز باشه راضیم بخدا!!!!!
    گیف رائفی پور که ضجه میزنه بسههه دیگه...خدایااااا بسهههه دیگه خسته شدیم :|||
    جدا سخن از زبان ما میگویی…
    به قول خودم😂 زندگانیم بی زندگانی…
    همیشه همینطور نمی ماند
    یک روز که تصورش را نمی کنی
    جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
    و تازه رها شده ای از بند آرزو
    از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
    چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
    چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
    مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
    ٩٦/٨/١٧
    _________________
    وقتی رفتی تا آخر برو...
    وقتی ماندی تا آخر بمان...
    این تن، خسته است...
    از نیمه رفتن ها، از نیمه ماندن ها...
    ۹۷/۲/۶
    کلمات کلیدی
    موضوعات