پرسپکتیو های مهتاب

هشـدار که آرامـش ما را نخـراشـی!

چهارشنبه سوزی...

  • آمانیتا موسکاریا🍄
  • سه شنبه ۲۲ اسفند ۹۶
  • ۲۰:۲۰

سال۹۳:

تنها چیزی که ازش توی خاطره ام مونده اینه که اون زمان منتظر و مضطرب اعلام نتیجه ی المپیاد بودم. طبق معمول حل شده لای کتاب. کتاب عربی سوم دبیرستان تجربی رو سر شب خوندم و اواخر شب هم انسانی رو شروع کردم.

سال۹۴:

صبحش جشن فارغ التحصیلی داشتیم و مهشید با سازهاش برامون سنگ تموم گذاشت. ظهرش با بچه ها رفتیم اون رستوران که از قبل رزروش کرده بودیم و آخرین ناهار رو کنار هم خوردیم و آخرین دورهمی با حضور همه ی بچه ها رو داشتیم. عصرش کلاس ریاضی داشتم و دقیق یادمه که مبحثش هذلولی بود. بعضی از بچه ها ترقه و فشفشه و اینا آورده بودن و تایم استراحت مابین کلاس توی حیاط آموزشگاه کلی آتیش سوزوندیم به معنای واقعی! استاد ریاضی مون که کلی هم به من لطف داشت و فکر میکرد من خیلی نابغه ام (!)، ترغیب شد به اومدن توی حیاط... استاد به شدت پاستوریزه بود.. خخخ... ترقه بلد نبود روشن کنه:/// من گفتم کاری نداره که روی اون قسمتی که گوگرد داره بکشیدش. گفت خانم موسکاریا از شما انتظار همچین کارهایی نمیرفت. من فکر میکردم شما فقط درس میخونید! (از لحن صداش کاملا میشد به شوخی بودن حرفش پی برد) گفتم من اولویتم درس هست ولی روشن کردن یه ترقه که کاری نداره:|||

سال۹۵:

فقط فصلی به اسم "گوارش" توی ذهنم تردد داره:/ اون موقع مهشاد از ایران رفته بود و با تل مامانم یه ذره با هم حرف زدیم و دلتنگ بود. [دیروز هم حانیه گفت الان حالش خیلییی بدتر از قبله، کامنت های اینستاشو میبنده و از عکاسش هم غم میباره:(((( من هم چند بار پی ام دادم بعد از مرگ مامانش به زور جواب داد و جمعه هم کلا جوابم رو نداد:(((] همون موقع یاسمن یه پیام داد به تل مامانم: امیدوارم سال دیگه کتاب های درسی ات رو به جای هیزم آتیش چهارشنبه سوری بسوزونی:)

سال٩٦:

جزوه هندسه ی همون استاد جلوی روم بازه. صدای ترقه از نوع کپسولیش در معیت بمب و نارنجک (!) از خیابون اصلی به گوش میرسه:/ [اهالی کوچه ی ما اغلب مسن هستن شکرخدا...] مدام با خودم تکرار میکنم که سعی کن زیاد توی هندسه مستغرق نشی که اگه بشی با این صدای مهیب بمب سکته رو میزنی! چند باری بدجوری شوکه شدم:// و واکنش های سمپاتیکی طور در بدنم رخ داد... نکنید بابا:// امیدوارم تا آخر شب نمیرم توی آشوب و هیاهوها... "آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار/ بحران ندیدن تو را من چه کنم؟" یهویی یاد این بیت شعر افتادم:)))

سال۹۷:

"که داند به جز ذات پروردگار/ که فردا چه بازی کند روزگار" سال دیگه این موقع من کجام؟ چه میکنم؟ باز هم هندسه جلوی روم بازه؟ باز هم در بند کنکورم؟ چند ساله که چهارشنبه سوری واقعا چهارشنبه سوزی شده:( آره از همون سوختن های عرفانی که به مقرب ها میدن:/ سال هاست که زندگانیم بی زندگانی:/ خستگانیم! کشتی شکستگانیم! "چو ننمود رخ شاهد آرزو..."

جا داره یادی از مطلب زیر از وب قبلم بکنم:

"سوختم، طاقت این رنج ندارم"

‏حضرت می فرماید که "من تو را جهتِ همین می دارم"

‏می گوید " یا رَب، آخر سوختم، از این بنده چه میخواهی؟"

‏فرمود "همین که می سوزی" 


+ الان دیدم ساعت ارسال پست رو... ۲۰:۲۰ :))))

  • نمایش : ۸۴
  • F_ Young
    عزیزم دانشگاه تهران سخت گیره تا 28 کلاس دارید  .چهارشنبه سوری که هیچ سال بعد لباس عید هم وقت نمیکنی بگیری :) 
    راستی به نظرت طراح سوال زیست 93 مسلمونه ؟! اصلا تو بگو خودش تمام قسمت های مغز گوسفند و حفظه؟!  آخه مغز گوسفندم باید  حفظ کنیم  :/ 
    بله متاسفانه همینطوره ولی اون وضعیت به این وضعیت شرف داره:) حداقل دغدغه ی کنکور رو ندارم:(
    اگه فقط به خاطر اون سوال تشریح میگی نه نیست :دی ولی بقیه ی سوالاش خوبه:)
    همین سوال توی کتاب های مختلف جوابش فرق داره://// یه سری گفتن الف و ب درسته مثلا یه سری ب و ج://///
    اصلا همین سوال از من زهر چشم گرفت و باعث شد سوال تشریح مغز کنکور ۹۶ رو نخونده رد کنم...
    ۹۶ کجا... ۹۳ کجا...
    my life
    ن دیگه ایشالا۹۷ دانشجویی:)
    دانشجوی پزشکی تهران:)
    امیر +
    منم یاد ندارم ترقه روشن کنم . 
    مدل هاش رو هم بلد نیستم!
    منم تا حالا روشن نکردم:)
    ولی مدل هاشون رو میشناسم... امان از دست بچه های شیطون فامیل!
    گلاویژ ...
    نچ نچ، از تو انتظار نمی رفت واقعا:دی
    آخه امانیتا و ترقه؟؟؟ 
    آغا من تا 15سالگی بلد نبودم کبریت روشن کنم، به همین برکت :) 
    +چارشنبه سوزی پارسالو یادمه تا ده شب دکتر بودیم به خاطر داداشم، امسال خودم مریض بودم :|
    آمانیتا دختر خوبیه:) خودش ترقه بازی نکرده و الان هم از کبریت میترسه و گاز رو فقط و فقط با فندک روشن میکنه و حتی در مواردی که فندک گاز خراب بوده از خوردن غذا صرف نظر کرده:)  انصافا روشن کردن ترقه کاری نداره که://// دست بچه های فامیل دیده :دی

    +امیدوارم که سال بعدی نه هیچکی مریض باشه، نه هیچکی پشت کنکوری! هرکی هرجا که دوست داره باشه و از کاری که داره انجام میده کلییی لذت ببره

    حوا ...
    نه عزیزم
    سالِ بعد دانشجویی :))
    من هر دانشجویی ای رو نمیخوام که اگه میخواستم الان در حال سپری کردن ترم دوم بودم:(((
    همیشه همینطور نمی ماند
    یک روز که تصورش را نمی کنی
    جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
    و تازه رها شده ای از بند آرزو
    از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
    چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
    چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
    مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
    ٩٦/٨/١٧
    _________________
    وقتی رفتی تا آخر برو...
    وقتی ماندی تا آخر بمان...
    این تن، خسته است...
    از نیمه رفتن ها، از نیمه ماندن ها...
    ۹۷/۲/۶
    کلمات کلیدی
    موضوعات