پرسپکتیو های مهتاب

هشـدار که آرامـش ما را نخـراشـی!

پرسپکتیو های مهتاب

هشـدار که آرامـش ما را نخـراشـی!

همیشه همینطور نمی ماند
یک روز که تصورش را نمی کنی
جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
و تازه رها شده ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
٩٦/٨/١٧
_________________
وقتی رفتی تا آخر برو...
وقتی ماندی تا آخر بمان...
این تن، خسته است...
از نیمه رفتن ها، از نیمه ماندن ها...
۹۷/۲/۶

کلمات کلیدی

پساکنکور (پارت٥) + اصلاح شد

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ب.ظ

١. ١٨ تیر پسر باربد دنیا اومد :))) میگن شبیه فربده! البته من هیچ شباهتی نمیبینم شاید شبیه دوران نوزادیشه که طبیعتا من نمیدونم شبیهه یا نه! به هر حال به دلم نشست. چقدر نرمه! :دی فقط دستش رو بوسیدم. برعکس باباش بنظر خوش خنده و خوش اخلاقه! فعلا اسم نداره. فرانک هم خودش رو کشت با این بچه، اینقدر گفت عمه قربونت بره الهی! آخرش به زور فربد دستش رو گرفت بردش خونه، فکر میکردن از زیر درس خوندن میخواد فرار کنه. ینی اون لحظه ی دعوای فربد و فرانک دیدنی بود! وسط بیمارستان فربد داد میزد، من مطمئنم زنان زایمان هم قبول نمیشی، بدبخت، بیچاره،… چه برسه به رادیولوژی! :||||

٢. ١٩ تیر از صبح تا شب رفته بودم پیش یاسمن، کاملیا هم زنگ زدیم اومد پیشمون! سر ظهر نشستیم چند تا فیلم ترسناک دیدیم بعد تا آخر شب با کوچیک ترین صدایی صد متر میپریدیم! بله ما سه کله پوک ترسوی بیماریم که فیلم ترسناک میبینیم :/ حالا من که بیکارم ولی اونا امتحان دارن، کاملیا که براش معدل مهم نیست، یاسمن هم خرخونیاشو کرده بود و عذاب وجدان نداشت! من عالی هم برای امتحان خونده باشم، نمیتونم فیلم نگاه کنم، عذاب وجدان میگیرم!!

٣. ٢٠ تیر

رفتم دنبال یاسمن دانشگاه. من هی میخوام نرم دانشگاه دیگه رفتم :| منتظر ایستاده بودم تا بیاد بریم دکتر تغدیه و مشخصا برای رژیم! :) دیدم یکی از جلسه که خارج شد همه هجوم آوردن سمتش، اینقدر جمعیت زیاد بود که خود آدمه رو ندیدم. یاسمن اومد بیرون بالاخره! سلام احوالپرسی کردیم و گفت یه لحظه بیا. دستم رو گرفت و رفتیم سمت جمعیت! دیدم بعله! اون معرکه توسط الف اون وسط ایجاد شده :| گویا ملت داشتن جواب سوالای امتحان رو باهاش چک میکردن! یاسمن هم چندتا سوال پرسید و جناب پاسخ تشریحی (!) بله رو دادن و یاسمن در پوست خودش نمیگنجید :) حالا میون اون جمع جناب کلید سوالات (!) گفتن عهههه سلام خانوم موسکاریا! و همه ی نگاه ها برگشت سمت خانوم موسکاریای بیچاره :/ خانوم موسکاریا فردی است به غایت خجالتی، از این کارها نکنید لطفا! بعد انگار که کسی اصلا اون دور و ور نباشه، گفت: "شما هم فردا شب دعوتید؟!" و من از همه جا بی خبر بودم :/ گفت محمدرضا مهمونی داده… گفتم "کسی منو دعوت نکرده" گفت "پس وقتی زنگ زد، مثلا شما خبر نداشته باشید!" گفتم "خب شاید اصلا من دعوت نباشم" گفت "لیست مهمونا رو پرسیدم بنا به دلایلی، حالا شما وانموند کنید نمیدونید! گفتم "باشه" و یاسمن اعلام کرد که دیر شد. بلافاصله خداحافظی کردیم و رفتیم!

رفتیم دکتر. چشمتون روز بد نبینه، الهی! دکتر فرمود که بنده ١٦ کیلو اضافه وزن دارم! یا علییییی ://// ینی از ٧٦ باید به ٦٠ برسم. دیگه نگم از یاسمن بهتره :دی یکی یه برنامه هم بهمون داد و ویزیتش ٦٠ تومن شد! چرا اینقدر گرون بود؟ بعد یه قرص چربی سوز قوی هم برای جفتمون نوشت به قیمت ٨٨ تومن! از قرار معلوم ٧ جلسه باید برم خدمت دکتر! بعد داشتم به یاسمن میگفتم اهههه چه گرون بودا. یاسمن گفت تو صد برابر این پول میدی چرت و پرت میخری، بعد برای این غر میزنی؟! توجیه شدم :))))

دکتر- اشتهات زیاده؟

من- نه!

دکتر- چایی میخوری؟

من- بله!

دکتر- با قند؟

من- نه!

دکتر- پس با چی میخوری؟

من- هیچی! :دی

دکتر- شیرینی میخوری؟

من- نه! از مواد و غذاهای شیرین متنفرم! [ینی کم مونده بود بگه تو چطوری اینقدر چاق شدی؟]

محمدرضا زنگ زد و گفت که بیا فلان جا برای شام آخر :) (میره خارج از کشور برای تحصیل!) لیست مهمونا رو اعلام کرد و امشب دعوت بودیم که ذکر وقایع امشب یه پست دیگه نیاز داره! فقط در جوابش اول گفتم نمیام. گفتم همه رو دعوت کردی الان یادت اومده به من بگی؟ گفت شماره ات رو نداشتم، این محمدعلی که خُله و هیچ وقت دردسترس نیست، آخرش از خاله ات گرفتم! بعد نه که شماره ات رو هم نداشتما، گفت یه وقت اشتباهی به یه آمانیتای دیگه نگم! صدتا آمانیتا توی گوشیمه! گفتم ولی بازم نمیتونم بیام! گفت باز چرا؟ گفتم یکشنبه نوبت لیزر دارم و باید از دو هفته قبلش موهای صورتمو نمیزدم! داغونم! نمیشه! گفت ما نگات نمیکنیم، بیا دیگه، مثلا فکر میکنیم همون دختربچه ی دبیرستانی هستی که به خرخونی معروفه :))

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۱
آمانیتا موسکاریا🍄

نظرات  (۱۰)

۲۲ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۲ رنگارنگ :)
خط آخر فقط:)))))
پاسخ:
منِ مظلوم! منِ بیچاره! کجام خرخونه عاخه؟!
۱ بچه رو خدا حفظش کنه
۲ خواهرم از اول فیلم تا آخر فیلم سرش پایینه یا نگاهش به گوشه ی تلویزیون بعد هی اصرار می کنه فیلم وحشتناک بذار. :)
۳ ورزش کنی بهتره، این قرص یه جارو خوب می کنه ۱۰ جارو داغون می که، کلیه، معده و الی ماشاءالله

پاسخ:
١. ممنونم
٢. ما کاملا اشتباه کردیم! هنوزم من میترسم :( بعد خیلییی ترسناک بودن!
٣. ورزش هم جای خود داره، اگه ورزش بدون رژیم باشه بلافاصله که قطع شه، وزنم به حالت اولش برمیگرده. چون من نمیتونم دائما ٣-٤ ساعت ورزش کنم الان بیکارم. در مورد قرص هم نگران نباشید، گیاهیه! هم چربی سوزه هم اشتها رو کم میکنه! ولی من کلا اشتهام کمه.
تهران خوش بگذره عزیزم
این دکتر تغذیه اول پزشک عنومی بوده بعد تخصص تغذیه گرفته؟
یعنی هنوز امتحانای پزشکیا تموم نشده؟چ خبره

پاسخ:
قربونت عزیزم، مرسی :)
بله اول عمومی بوده.
تا ۷ مرداد امتحان دارن :(
نمیدونم اما یادمهقدت انگاربالای١٧٠بود چطور میشه ١٦کیلو اضافه:// ٧٦ بدک نیس با قد بلند!
من باشگاه میرم زود کم میشه ..همین اندازه توام:دی
پاسخ:
آره بالای ١٧٠ ام، یه سری محاسبات عجیب انجام داد و با چند تا دستگاه هم اندازه چربی و آب بدن و اینا رو حساب کرد:/
ایشالله که زود لاغر شیم :))))
چه جالب 
من با محاسبات خودم ١٠کیلو برام کافیه :دی
میشیم میشم:)))
پاسخ:
لاغری خوبه :) الان مامان من یه باربیه، به معنای واقعی! فوق العاده تیپش خوبه *__*
اون 16 کیلو کاش پرواز میکرد میومد توی وجود من^_^
پاسخ:
😂😂😂 چاقی اصلا خوب نیست!
اتفاقا چند تا دختر هم اومده بودن رژیم چاقی میخواستن :|
خدا حفظش کنه:) 
منم از مامانم هیکلی ترم:/
پاسخ:
:))))
قشنگ معلومه سهم غذای مامانا رو بالا کشیدیم :دی
چققققدر دوس دارم تهرانو ببینم ‌‌.‌..
پاسخ:
ایشالا که کلا بری بمونی تهران اصلا :) البته کثیفه :/

+ نسیم! من خودم در زمره ی خردسال ها هستم دیگه! من مدلت میشم :دی :دی [با ١٦ کیلو اضافه وزن!]
یه ضرب المقل هست میگه خرِ نخریده و آخورِ (?? ) بسته :///
حکایتِ منه که هنوز دوربینم ندارم و انقد جار زدم که مدل گرفتمD: D:
مرسی:*
من یا ضد جوش میزنم یا تترا سایکلین که اثرش خوبه تقریبا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی